گفتگوی سوگواران . سال یازدهم . نشست اول

«عاشورا، امکانِ پرسش»

۲۵ شهریور ۹۸

مهمانان:

محسن آرمین، محمدرضا کلاهی، سعید رضوی‌فقیه، حسن محدثی و علی زمانیان

 

محمدرضا لبیب: طی ده سال گذشته در باشگاه اندیشه میزبان حضور اندیشمندانی از اقلیم‌های مختلف فکری بودیم و از جهات مختلف درباره واقعه‌ی عاشورا در نشست‌های گفتگوی سوگواران، بحث و گفتگو شده است. غیر از این روال نیز در طول تاریخ  راجع به عاشورا بحث و گفتگو بوده و هست. در نشست اول از یازدهمین سال گفتگوی سوگواران، امکان طرح پرسش های نو از متن عاشورا موضوع گفتگوی ما خواهد بود.

پرسش اصلی و محوریت جلسه پیرامون این مسئله است که عاشورا یک متن است و ظرفیت هایی دارد؛ آیا تمام حرف هایی که راجع به عاشورا می‌بایست مطرح می‌شد، مطرح نشده و اینکه آیا به نظر مهمانانِ حاضر در جلسه آیا هنوز امکان طرح پرسش جدید و حرف گفته نشده از متن عاشورا وجود دارد یا خیر؟

مهمانان حاضر در جلسه، آقایان علی زمانیان، سعید رضوی‌فقیه، محمدرضا کلاهی، محسن آرمین و حسن محدثی هر یک پیرامون این پرسش، پاسخ‌هایی طرح می‌کنند.

 

علی زمانیان:این پرسش من را یاد تز پایان تاریخ فوکویاما انداخت که آیا ما به لحاظ نظریه‌های سیاسی به پایان تاریخ رسیده‌ایم یا نه؟ حال ما هم در این پرسش باید مطرح کنیم که آیا به پایان تفسیر رسیده‌ایم یا نه؟! آیا چیزی باقی مانده از رویداد تاریخی عاشورا که گفته نشده باشد؟

برای پاسخ به این پرسش، می‌توان آن را به چهار سطح تقسیم کرد:

  1. سطح توصیفی: آیا چیزی از واقعه‌ی عاشورا باقی مانده که ما از آن مطلع نباشیم، به عنوان یک رویداد تاریخی؟
  2. سطح تبیین و علت یابی: آیا کسی می‌تواند بیاید و علت‌های جدیدی برای واقعه و رخداد عاشورا ارائه دهد؟
  3. سطح رویکردی و تفسیری: آیا رویکرد جدیدی می‌توان در تفسیر و در فهم عاشورا پیدا کرد؟ هم‌چنان که عده‌ای در گذشته گفته‌اند که عاشورا برای امر به معروف و نهی از منکر بوده، یا عده‌ای گفته‌اند برای ایجاد حکومت بوده و رویکردهای متعددی که همه با آن­ها آشنا هستیم.
  4. سطح تجویزی: آیا ما می‌توانیم از عاشورا درس‌های جدیدی بگیریم؟ آیا می‌توان از عاشورا تجویز جدیدی برای زندگی و بودن استخراج کرد؟

از نظر من در سطح توصیف نمی‌توان توصیف جدیدی ارائه داد و هر آنچه بوده تحلیل شده و گفته شده است. اما در سه سطح دیگر قابل بحث است و می توان تبیین، رویکرد و تجویز جدیدی ارائه داد.

 

سعید رضوی فقیه:برای پاسخ به این پرسش دو پیش‌فرض معرفت شناختی وجود دارد:

1- باید روحیه پرسش‌گرانه و ذهن پرسش‌گری داشته باشیم. اگر ذهن پرسشگری نداشته باشیم، حتی اگر رگباری از اطلاعات و گزاره‌ها هم بر سر ما ببارد ما با پرسشی مواجه نخواهیم شد. برای اینکه یک متنْ پرسش برانگیز باشد باید در برابر خود یک ذهن پرسش‌گر داشته باشد. تا از طبیعت بازجویی نکنیم، طبیعت هیچ کدام از قواعدش را عرضه نخواهد کرد:

موسی نیست که دعوی اناالحق شنود         ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست

            گوش اسرار شنو نیست وگرنه اسرار             برش از عالم معنی خبری نیست که نیست    (ملا هادی سبزواری)

2- ما باید بتوانیم با متن یا رویداد ارتباط برقرار بکنیم. اگر ما ذهن پرسش‌گری داشته باشیم، متن هم آمادگی این را داشته باشد که حرفی بزند، اما اگر ما نتوانیم با آن ارتباط برقرار بکنیم باز هم پرسشی در ما برانگیخته نخواهد شد و پاسخی از آن متن به ما داده نخواهد شد. اگر ما نتوانیم ارتباط و همدلی با عاشورا داشته باشیم، کما اینکه ذهن پرسش‌گری داشته باشیم که در باقی حوزه‌ها بتوانیم پرسش کنیم و پاسخ بگیریم، در مورد عاشورا بدون پرسش خواهیم ماند و عاشورا برای ما متنی ساکت خواهد بود که توانایی گفتگو با آن را نداریم.

عاشورا بخشِ جدایی‌ناپذیر از زندگی و فرهنگ ما شده است. در طی صدها سال گذشته، نه فقط بعد از دوره‌ی صفویه، حتی قبل از آن هم شاعران شیعی مثل ناصر خصرو و سیف الدین فراهانی و شاعری حنفی مثل مولانا هم به این واقعه پرداخته و آن را جدی گرفته است:

کجایید ای شهیدان خدایی            بلاجویان دشت کربلایی

            کجایید ای سبک‌روحان عاشق        پرنده تر ز مرغان هوایی

عاشورا تبدیل شده به اسطوره ای که هم وضعیت انسانی ما را توضیح می­دهد و هم رفتا ما را جهت می­دهد. (مثل مبارزات سیاسی در دهه چهل و پنجاه)

وقتی ما مواجهه وجودی و شهودی با واقعه‌ی عاشورا پیدا می­کنیم، هم‌چنان امکان اینکه پرسش­های تازه‌ای مطرح شود، وجود دارد. از نظر من در مورد خود تاریخ عاشورا و سطح توصیف هم بنده با نظر آقای زمانیان مخالفم و به نظر من هنوز ما یک روایت تاریخی قطعی از حادثه عاشورا نداریم. دعوای اصلی بین قرائت‌کنندگان عاشورای تاریخی و عاشورای مذهبی وجود دارد. همچنین مجادلات زیادی هم بین روایت‌های تاریخی وجود دارد، زیرا ما در مورد واقعه‌ی عاشورا با فقر شدید اسناد تاریخی مواجه هستیم. پس حتی در مرحله‌ی توصیف هم پرسش‌های جدی باقی است. بنابراین از این کشت‌زار کهن، هم‌چنان می‌توانیم خوشه‌های تازه و تری بچینیم.

 

محمدرضا کلاهی:عاشورا را می‌توان در معناهای متفاوتی در نظر گرفت و در هر معنا سؤال کلی معنایش تغییر پیدا می‌کند.

این سؤال به دو شیوه قابل طرح است:

1-پرسش از عاشورا: عاشورا به عنوان یک متن قدسی در یک مقامی قرار گرفته که می‌تواند به پرسش‌های ما پاسخ دهد. دریافت تازه­ از متن به معنی تحول در ایمان است. این پرسش از منظر مؤمنانه است. اساسا این متن با محتوای ایمان مؤمنانه ما در هم تنیده است و اینکه چیز تازه‌ای بگوید به معنای این است که ایمان ما تازه می­شود. بنابراین دریافت تازه­ای از متن وابسته به تحول در ایمان ماست.

2- پرسش درباره­ی عاشورا: در اینجا عاشورا در مقام پاسخ‌گویی نیست و در مقام اُبژه مورد مطالعه قرار می­گیرد. پاسخ‌ها را خود پرسنده قرار است بدهد. در این شیوه عاشورا را باز می‌توان به دو معنا در نظر گرفت، یکی عاشورا به معنای رخداد تاریخی و دیگری عاشورا به عنوان بخشی از مناسک آئینی.

نظریه­ای وجود دارد که می­گوید همواره ما گذشته را از منظر امروزی خودمان می­خوانیم. چون امروز ما در حال تغییر و تحول است، بنابراین خوانش ما از گذشته نیز مدام در حال تغییر و تحول است. به این معنا همواره می­توانیم پرسش­های جدیدی را مطرح کنیم. بنده دین را و مناسک دینی را قلمرو معناهای آرمانی نام گذاری کردم. یعنی همراه با تحول معناهای آرمانی، قلمرو ها هم تغییر می‌کند. در واقع عاشورا دائم در حال تحول و پویایی و سیالیت است، چون آرمان‌های ما در حال تحول است.

 

محسن آرمین:

برای پاسخ به این پرسش باید به یک سری نکات توجه کنیم. نکته اول اینکه ما در واقعه عاشورا دچار فقر شدید پژوهش‌های تاریخی هستیم. به طور کلی مسلمانان و به طور خاص شیعه در مورد تاریخ اسلام ضعیف هستیم و متأسفانه گرایشات مذهبی و فرقه‌ای در بحث‌های تاریخی از اسلام داریم. به طور مثال ما شیعیان به علم غیب معصوم باور داریم. بسیار سخت است که عقاید خودمان را در یک پرانتز قرار دهیم و بعد به سراغ تحلیل تاریخی صرف واقعه عاشورا برویم. این یکی از دلایلی است که عاشورا می­تواند برای ما حرف­های نو داشته باشد.

نکته دوم در تأیید این مدعا آن است که لازمه‌ی داشتن یک تحلیل درست از حادثه تاریخی، آگاهی از شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی از آن دوران است. اگر عاشورا را یک متن بدانیم، همه استنتاج­ها مستقیما از خود متن بدست نمی­آید و نباید خودمان را محدود به متن بکنیم. باید برخورد ما برخورد فعال باشد و شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... را بشناسیم و واقعه و متن تاریخی را تحلیل کنیم. در مورد تفسیر قرآن هم این درک لازم است. اگر با شعار خودبسندگی قرآن وارد تحلیل و تفسیر قرآن بشویم، تفسیر ما ناقص است.

نکته سوم آن است که فهم یک متن در گرو مواجهه‌ی مسأله‌محور با متن است. وقتی بدون مسأله وارد یک متن می­شویم، هیچ چیزی به جز انبوهی از اطلاعات پراکنده نصیبمان نمی­شود. ما همواره با مسأله به سراغ متن می­رویم. بنابراین ما همیشه از منظر خاصی به حوادث می­پردازیم و به همین دلیل درک مشخصی از حوادث داریم.

آخرین نکته افق هرمنوتیکی است که ما انسان ها در مقابل یک متن داریم. منظور من از افق هرمنوتیکی مجموعه­ی عواملی است که زاویه­ی دید، موضع و جایگاه مفسر یا خواننده یا پژوهش‌گر را در بررسی و فهم یک موضوع تعیین می­کند. ما با مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌ها و آگاهی‌ها به سراغ یک متن می‌رویم. به نظر من عاشورا به خصوص برای ما که به این چهار محور خیلی توجه نداشته‌ایم، می‌تواند افق‌های جدید داشته باشد.

 

حسن محدثی:  موضوع ارائه‌ی من، «موانع موضوع‌شدگی تشیع: پرونده مفتوح است.» از نظر من پرونده‌ی عاشورا بنا به پنج دلیل کاملا مفتوح است و هنوز پژوهش‌های تاریخیِ انتقادی از واقعه‌ی عاشورا مطرح نشده است.

  1. از لحاظ مبانی بحث تاریخی ، مدام مکاتب تاریخی جدید شکل می گیرد.
  2. همیشه این امکان وجود دارد که داده ها و منابع جدیدی کشف بشود (در مورد امور تاریخی).
  3. غیر از خود رویداد عاشورا و تأثیرات آن، ما فرهنگ عاشورایی داریم که ناظر بر این رویداد است.
  4. داده های مربوط به فرهنگ عاشورایی می‌تواند دچار تحول شود.
  5. در ذیل فرهنگ عاشورایی، ما همیشه پدیده‌های نوظهور داریم (مثل عزاداری انتقادی یزد در دهه اخیر)

موانع جدی در مورد موضوع شدگی تشیع وجود دارد و ما نمی‌توانیم بحث علمی بی‌طرف و بدون جانب مطرح کنیم. راجع به شخصیت‌های بزرگ جهان اسلام و تشیع اساسا نمی‌توانیم هنوز بحث انتقادی بکنیم. به طور کلی چهار مانع بر سر راه موضوع شدگی تشیع وجود دارد: مانع معرفتی و جزم‌اندیشی دینی؛ مانع سیاسی که روشن است؛ موانع نهادی و موانع اجتماعی...

در نقد صحبت آقای کلاهی، باید عرض کنم که متن همیشه صامت است. متن با ما سخن نمی­گوید. ما متن را به سخن در می­آوریم و از متن می­آموزیم. می­توانیم تقسیم بندی ایشان را به این نحو تصحیح کنیم:

  1. ما از نهضت عاشورا چه می­دانیم و چه می­توانیم بدانیم.
  2. ما از عاشورا چه می­توانیم بیاموزیم.

و نقد دیگر من این است که فرهنگ عاشورایی فقط معرف آرمان‌های یک جمعیت نیست، بلکه معرف تمام عناصر زندگی اوست که آرمان­ها هم ممکن است بخشی از آن باشد. به نظر من در صحبت­های آقای کلاهی نوعی پوپولیسم هنجاری نهفته است.

 

محمدرضا لبیب: در میان سخنرانان اگر کسی نقدی به صحبت­های آقای محدثی دارد، ارائه کند؟

 

علی زمانیان:نقد کلی من این است که صحبت دوستان ناظر به پرسش کلی جلسه نبود!

همه پرونده ها مفتوح است. اما در مورد عاشورا به صورت ویژه باید عنوان کنیم که چرا این پرونده باز است؟

نقد من به آقای آرمین آن است که آیا ما در عاشورا بوده­ایم که الان می­گوییم چیزهایی در عاشورا هست که هنوز گفته نشده است؟! وقتی ادعا می­کنیم که عاشورا را نمی­شناسیم باید عاشورا را زیسته باشیم و همه­ی منابع به همه­ی زبان­های دنیا را مطالعه کرده باشیم و بعد این ادعا را مطرح کنیم.

در مورد متن ما می­توانیم سه دسته داشته باشیم:

  1. متن صامت: نه می­گوید چه هستم، نه می­گوید چه نیستم.
  2. متن گویا: به ما می­گوید چه هستم و چه نیستم. پس هر تفسیری را می­تواند رد یا تأیید کند.
  3. متن مبهم: نه آنقدر صامت و خاموش است و نه آنقدر گویا است. متن مبهم به من نمی­گوید من چه هستم اما می­گوید که من چه نیستم؛ و تن به هر خوانشی نمی­دهد.

پس عاشورا یک متن مبهمی است. اگر بگوییم از عاشورا می­توان پرسش کرد، برمی­گردیم به این پیش‌فرض که همه­ی پرونده‌ها از جمله عاشورا باز است. همچنین رویکردهای متفاوت به تعداد آدم­ها به متن وجود دارد و معناهای جدیدی می­تواند خلق شود.

 

محمدرضا کلاهی:نکته ای راجع به صحبت آقای محدثی دارم. اساسا رفع موانع راهش موضوع شدن تشیع است. یعنی اگر تشیع تبدیل شود به موضوع و راجع به آن صحبت شود، این امکانی است که موانع را می‌شکند.

در نگاه مؤمنانه به متن، متن با ماهیت ایمانِ مؤمن در هم تنیده است. اگر ایمانِ مؤمن دچار تحول شود، پرسش­های جدیدی از متن مطرح می­شود. درمورد معنای متن دیدگاه­های موجود را می­توان به سه دسته تقسیم کرد. یکی نگاه­های مؤلف محور(به عنوان مثال قصد امام حسین) که معنا در ذهن مؤلف است. در رویکرد دوم معنا را نه در ذهن مؤلف بلکه در درون ساختار متن می­بیند. در نگاه سوم معنا را در ذهن مخاطب می­داند و می­گوید معنا در مرحله خوانش تکمیل می­شود و نه در مرحله نگارش.

در مورد قلمرو معناهای آرمانی، واژه آرمانی به معنای بری از نقد نیست و خود آرمان­ها قابل نقد هستند. خیلی از مسائل حل می­شود اگر به جای واژه دین، هنر را قرار دهیم. هنر هم یکی دیگر از قلمروهای معناهای آرمانی است، که در آن کاراکترها تخیلی‌اند و درگیر با واقعیت زندگی روزمره نیستند. و در چنین شرایطی خوب و بد کاملا از هم قابل تشخیص هستند. در آنجا آرزوها و آرمان­ها زندگی می­کنند و در صورت تحول آرزوها و آرمان­ها قلمرو هم دچار تحول می­شود.

 

محمدرضا لبیب: در مورد رویکرد وجودی که آقای رضوی فقیه عنوان کردند، اولا این رویکرد چگونه اتفاق می­افتد؟ ثانیا آیا این رویکرد منحصر در مواجهه با عاشوراست یا در مواجهه با متن­های مختلف می­تواند روی دهد؟

 

رضوی فقیه:دوستان از اصطلاحی استفاده کردند به نام پرونده، که پرونده‌ی عاشورا مفتوح است. در دادگاه بعضی پرونده‌ها عرفا بسته می­شوند؛ اما این به آن معنا نیست که شاهد جدیدی نمی­تواند موجب گشوده شدن پرونده بشود. این به معنای باز بودن پرونده نیست. بعضی پرونده‌ها باز هستند چون قاضی به نتیجه‌گیری قطعیِ قضایی نمی­رسد. گاهی اوقات کشف سرنخ جدیدی می­تواند پرونده بسته شده را مجددا باز کند.

در منطق دو تا اصطلاح مطرح است. یکی تمامیت است، که در منطق بدین معناست که مسائل برای ما قابل حل هستند. اصطلاح دیگر تصمیم‌ناپذیری است. تفسیر و خوانشِ بعضی از متن­ها قطعی نیست. مثل خود قرآن که ما نمی­توانیم یک تفسیر نهایی از قرآن ارائه دهیم؛ و به این معنا است که می­گوییم تفسیر قرآن همچنان پرونده­اش مفتوح است. در مورد عاشورا هم اینگونه است و ما دچار تصمیم ناپذیری هستیم و هیچ وقت نمی­توانیم بگوییم کدام روایت را به روایت دیگر ترجیح می­دهیم.

 

آرمین:بنده فکر می­کنم آقای زمانیان از بحث خارج شدند و سؤالی که مطرح شد نیاز به پیش‌فرض­هایی دارد. ­شیعه اسلام را از قرائت حضرت علی و فرزندانش می­گیرد. اینکه من برای اینکه بفهمم عاشورا برای من پیامی دارد یا نه باید با عاشورا زیسته باشم و همه­ی منابع را دیده باشم و قضاوت کنم که آیا همه­ی حرف­ها زده شده یا نه؛ با این حرف مخالفم. ایشان بحث را بردند در فضای معرفت‌شناسی. بحث ما اصلا درمورد درست و غلط نیست و یک وجه سومی وجود دارد. فهم غلط، فهم صحیح و فهم معتبر. قطعا هیچ کس نمی­تواند ادعا کند که فهم من صحیح است. قطعا می­توانیم بگوییم این فهم با متن ناسازگار است و غلط است، و قطعا می­توان گفت که این فهم معتبر است یا نه؛ و اینکه آیا اصول و ضوابط فهم صحیح را رعایت کرده است؟ نمی­توانیم بگوییم فهم معتبر لزوما فهم صحیحی است.

در مورد واقعه عاشورا اصلا بحث سندشناسی صورت نگرفته است. به عنوان شیعه که حرکت امام برایش الهام‌بخش است، می­توانیم بگوییم واقعه عاشورا برای ما حرف­هایی نو دارد.

 

زمانیان: ما که عاشورا را ندیدیم چگونه فهمیدیم عاشورا برای ما پیام دارد؟

 

آرمین:چون ما مقدمات پژوهش­های تاریخی را هنوز انجام نداده­ایم، نمی­توانیم ادعا کنیم عاشورا حرف جدیدی برای ما ندارد و قطعا می­توانیم بگوییم عاشورا حرف جدیدی برای ما دارد.

 

زمانیان:فرض کنیم همه­ی کارها صورت بگیرد؛ ما از کجا می­فهمیم پیام جدیدی برای ما دارد؟

 

محدثی:می­تواند پیام پژوهش­های جدید این باشد که پیام­های قبلی همه غلط بوده است.

 

رضوی فقیه:عاشورا یک واقعه­ی تاریخی مسلم است. هسته سخت و سفتی دارد که قابل انکار نیست. بحث ما این است که آن گوشتی که روی این هسته شکل گرفته را حلاجی بکنیم و جزئیات را بفهمیم.

 

محدثی:آقای زمانیان و آقای رضوی فقیه بحث من را آنقدر وسعت دادند که بی­خاصیت شد. بحث من این است که مبانی کار پژوهشی و تاریخی راجع به این نهضت انجام نشده است. برای مثال یک کتاب به من نشان دهید که شخصیت امام حسین و حضرت علی را روانشناسی کرده باشد. مقدمات پژوهشی راجع به این نهضت انجام نشده است. به این معنا می­گویم پرونده مفتوح است. منظور من از متن صامت این بود که فهم متن و خوانش متن امری subjective است نه objective. خوانش متن عینیت objective ندارد.

در بحث آقای کلاهی نیز به نظر من تمایز بین معناهای آرمانی در دین و مناسک دینی و امر روزمره، کاملا ذهنی و انتزاعی است. در بسیاری موارد محرومیت و امر روزمره افراد را به سمت دین و مناسک دین سوق می­دهد و امر آرمانی مطرح نیست.

 

پرسش: نظر مهمانان درباره عزاداری‌های مرسوم که در بین عزادارن در چند دهه­ی اخیر پررنگ شده چیست و آیا اصل مسأله عزاداری را تأیید می­کنید یا خیر؟

 

محدثی:چهار نوع عزاداری رایج در کشور وجود دارد:

  • عزاداری قدیمی
  1. عزاداری اسطوره‌ای: محتوای عزاداری و نوع نگاه و باورها کاملا اسطوره­ای است.
  2. عزاداری شریعت مدارانه: در محافل روحانیت برگزار می­شود و حسین به عنوان شخصیت پاسدار شریعت مطرح می­شود.
  • عزاداری جدید
  1. عزاداری کارناوالی: عزاداری تبدیل می­شود به فرصتی برای انجام رفتارهای لذت بخش، امور جنسی، مصرف مواد مخدر و ... .
  2. عزاداری انتقادی: از سال 80 در یزد شروع شده و قبل از آن در بهبهان وجود داشته است. این عزاداری نظام سیاسی را نقد می­کند. نقد آن­ها نقد عام است و نقدش متوجه یک حکومت معین نیست.

 

آرمین:بین مناسکِ دینی و دینِ مناسکی فرق بگذاریم. دینِ مناسکی عوامل ترویج و رشدش را به لحاظ جامعه‌شناختیِ دینی می­توان مشخص کرد. انباشت دردها و سرخوردگی­ها و اغراض سیاسی، و نظامی که به عنوان دین بر جامعه حکومت می­کند و در حل مشکلات جامعه موفق نیست، دینِ مناسکی را ترویج می­دهد.

 

پرسش:چرا یادآوری مستمر این رویداد و برگزاری مناسک سالیانه کمکی به رشد معنوی و اخلاقی شیعیان نکرده است؟آیا اسطوره‌سازی از رویداد کربلا نوعی یک جانبه‌ گرایی متأثر از فرقه‌گراییِ شیعی نیست؟

 

رضوی فقیه:من شخصا معتقدم که صرف تأسیس آیین­ها و آداب و مناسک لزوما منافی با معنویت نیست. اینکه مناسک را به جای معنا بنشانیم یا چون معنا را داریم، مناسک را نبینیم هر دو نادرست است.

 

آرمین:تقریبا دین بدون آیین نداریم. اینکه مناسک باعث تهی شدن دین از معنا می­شوند اصلا حرف درستی نیست. البته افراط و تفریط در آن می­تواند این کار را بکند. اگر تنها ما شیعیان بودیم که درباره عاشورا سخن می­گفتیم و از امام حسین دفاع می­کردیم، ممکن بود چنین ابهامی وجود داشته باشد که تحت تأثیر گرایشات فرقه­ای و مذهبی خودمان مسأله را مطلق می­کنیم. اما تمام متفکران معتبر در اسلام قضاوت عمومی یکسانی دارند و شهادت امام حسین را جنایت می­دانند و در مورد یزید هیچ متفکری را نمی­بینیم که به خودش جرأت دهد که از یزید در مقابل امام حسین دفاع کند.

 

محدثی:در مورد مناسک و عزاداری دو نوع مواجهه داریم:

  1. مواجهه سلبی
  2. مواجهه ایجابی

روشنفکران دینی نباید برخورد سلبی بکنند و برخورد ایجابی را هم باید در نظر بگیرند. یک پتانسیلی در جامعه ما وجود دارد. باید بیاندیشیم که چگونه از آن استفاده کنیم که تحول آفرین و سودمند باشد. مثلا عزاداری انتقادی محتوایی ایجاد می­کند که تحول آفرین است.

محمدرضا لبیب: اگر بخواهیم یک جمع بندی از نشست امشب ارائه دهیم باید بگوییم در این نشست درباره امکان طرح پرسش از عاشورا دوستان به جز جناب زمانیان متفق بودند که هوز امکان طرح پرسش‌های نو و پژوهش درباره موضوعات کار نشده وجود دارد و ایشان این حوزه‌ها و زمینه‌ها را پیشنهاد کردند:

  1. بررسی متون راوی ماجرای عاشورا و بررسی انتقادی متن‌های به جا مانده
  2. رویکرد مواجهه وجودی با اصل رویداد و کنش اگزیستانسیالیستی با ماجرای عاشورا
  3. بررسی نسبت آیین‌گرایی و معنویت‌گرایی
  4. آسیب‌شناسی آیین‌های عزاداری
  5. طرز تلقی اسطوره‌ای از واقعه‌ی عاشورا و نگاه میتولوژیک به این واقعه
  6. مواجهه مستقیم با متن و بررسی رویکردهای هرمنوتیک در متن عاشورا

البته جناب زمانیان هم در موضوع سوم کاملا موافق بودند که این بحث، بحثی زنده است و خود ایشان هم دیدگاهی دارند. به این فهرست شمار بیشتری می‌توان افزود، اما اجمالا تلاش می‌کنیم در نشست‌های  گفت‌وگوی سوگوارن امسال به این موضوعات توجه بیشتری نشان بدهیم و از مهمانان ارجمند حاضر در نشست آغازین در طول این جلسات حداکثر بهره و استفاده را ببریم.