قهر و آشتی با دین

دیانت در جامعه ما در سال های اخیر بیش از هر زمانی در معرض انتخاب قرار گرفته و بیش از هر دوره با حب و بغض های افراطی ، هیجانی و شدید مواجه شده است . امواج افراطی در پذیرش یا رد دیانت، بسیاری از عرصه فکری نسل های گوناگون را در نوردیده و کمتر فضایی از تاثیر این رویارویی برکنار مانده است. اگرچه رسمیت حکومتی که مدعای آن دینی بودن است بر این واقعه تاثیر بسیاری گذاشته اما سیطره فکری و فرهنگی دین در جامعه ایرانی عامل قویتری در این عرصه بوده است و این سیطره در دوران جدید با ابزارهای مدرن رسانه ای و البته به مدد قدرت حکومت، توانسته به موقعیتی بی نظیر دست یابد که شاید در طول تاریخ ایران بی نظیر بوده است. مجموعه این شرایط سبب شده که بیش از هر زمانی دیانت در معرض قهر و آشتی ، حب و بغض و دوستی و دشمنی قرار گیرد . اما چنین وضعیتی به جای آنکه به تعمق و تدبر در دین و شناخت اعماق پنهان و ناشناخته آن در زندگی عینی منجر شود ، به عاملی برای سطحی نگری و بی توجهی بیشتر در نگاه به دین تبدیل شده است . چنین سطحی نگری هم در نگاه مدافعین و هم در دیدگاه مخالفین دین کاملا مشهود و روشن است . چه آنها که سنگ دین را به سینه میزنند و چه کسانی که همت آنان عبور از دین است ، ترجیح میدهند که هر آنچه که سیطره فرهنگی و فکری و سیاسی جامعه به عنوان دین عرضه میکند را موضوع حب و بغض خود قرار دهند و با فراهم کردن یک هدف راحت و آشکار و بدون تامل، به راحتی و سهولت به انتهای دین دوستی و یا دین ستیزی خود برسند و هواداران و مریدان و شاگردان خود را راضی و خشنود کنند. 

در این میان مدافعین رسم دینی جامعه، دینی را به نمایش میگذارند که "انگاره هایی الاهی به نظر میآید و معمولا خود را غیر قابل بحث" نشان میدهد و آنچه که در نظر مخالفان ،ساده ترین کارآیی هایش را برای غالب جامعه از دست داده، همچنان تمامی همت آنان را به خود اختصاص میدهد. اما در نگاه مخالفین دین ورزی، همین نوع دیانت ، بهترین حریف برای ضربه فنی شدن در میدان بحث های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و فلسفی است. و برای اهل بحث، لذت فلسفی فوق العاده ای روی میدهد تا از این دین عبور کنند و آنرا برای بار چندم و چندم بر خاک بمالند. اما در زندگی واقعی انسان های این مرز و بوم و در میان دغدغه های سال و ماه مردمان وضعیت به گونه دیگری است . در عرصه زندگی واقعی نه آن دینداران نگاهی به دین در عرصه زندگی دارند و نه این بی دینان در الحاد خود چندان استوار و عمیق هستند. در نگاه عمیق تر و معرفت شناسانه تر، از دینی که نه بصورت سیاسی یا آموزه های مرسوم، بلکه بصورت وجودی میشناسیم، آنچه باقی مانده یا ته نشین شده است مواضع نهان، اندیشه های باطنی یا تاویلهای وجودی است که زنده و جان دارند. این ستونهای نهانی خود را در بزنگاهها، گردنه ها یا نقاط عطفِ "ترس و امید " یا "آرامش و آشوب" یا "تصمیم و انتخاب" یا "حقیقت و توهم" یا " انقلابات درونی" زنده و کارآ عرضه می دارند. اما این حقیقت معرفت شناسانه چنان عمیق و غیر قابل وصول است است که اغلب حتی برای ردگیری آن وقتشان را " هدر" هم نمیدهند.

به این ترتیب، آنچه می تواند دردی دوا کند " قهر و آشتی با زندگی عمیق و ناخودآگاه دینی " است نه " قهر و آشتی با دین رسمی و فلسفی "پس نیازمند یک گفتگوی سخت یا چالشی با مخاطب هستیم تا به این بزنگاهها یا گردنه ها نزدیک شویم. چنین گفتگویی با خویشتن حقیقی، ما را به اعماق زندگی و اندیشه خود میبرد تا بدانیم که " چگونه میخواهیم زندگی کنیم ؟" و " چه بخشی از افکار و اعمال خود را به راستی انتخاب کرده ایم؟"و " چه لایه هایی از خود را باید کنار بگذاریم؟" و کدام دین را میپذیریم و یا کنار میگذاریم؟" و "خود دروغین ما کدام است ؟" و " چرا بیگانه از خویشتن هستیم؟" و " چگونه به خویشتن واقعی خود بازگشت کنیم ؟" و " چه رد پایی از زندگی دینی رسمی و رایج جامعه برجا مانده است؟" و " انتخاب ما نسبت به این دیانت رسمی و هر نوع دیانت دیگر چیست؟" برای رسیدن به این هدف عمیق و سخت، نیازمند ریختن بی پرده خویشتن در عرصه گفتگو هستیم. اگر مصاحبه شونده و مصاحبه کننده به نقطه ای برسند که خود را بی محابا در یک تعامل چالشی در معرض نمایش بگذارند، آن هنگام است که این جلسه برای ایشان آینه ای خواهد بود که میتوانند از "دیدن خود" سیراب شوند و با دست خویش عمیقترین لایه های وجودیِ خود را بشکافند و ببینند.

آن رویدادی که در این جلسات به دنبال آن میگردیم "دیدن خود" است . و حتی اگر به اندکی از آن نایل شویم موفقیت بزرگی کسب کرده ایم.

و اگر در سطحی دیگر به این گزاره‌ی هزار تکرار دینی توجه کنیم که "هرکس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت " تمام عمل ما در سیر این جلسات "مواجهه و مصاحبه با همه دین" بوده است.

لازم به ذکر است که مصاحبه کننده های این حلقه ، خود در عرصه دین‌ورزی بدون موضع نیستند...