از شیخ آقا بزرگ تا گنوسیسم(عرفان) اسلامی

1381/11/16

ر اين جلسه كه دكتر محمد ملكي، استاد دانشگاه و از فعالان سياسي دهه هاي گذشته تاكنون، و نيز دكتر انور خامه اي، تئوريسين فلسفي و از پايه گذاران اصلي حزب توده ايران نيز حضور داشتند مسايل و مباحثي جالب توجه مطرح شد. در اين نشست از كتاب مشهور الذريعه، از جلال آل احمد، از ملي شدن صنعت نفت، و از گنوسيسم اسلامي و ايراني، سخن بسيار رفت كه در ادامه گزارشي بس كوتاه از اين نشست پربار را با هم مي خوانيم.

دكتر علي نقي منزوي در نهم مردادماه 1303 متولد شد. او علوم حوزوي را نزد پدر خود وعمووسايراساتيد نجف آموخت. پدرش، عالم بزرگ شيعه و مصنف كتاب بزرگ الذريعه، شيخ آقابزرگ تهراني است. علي نقي منزوي در سال 1323 از عراق وارد ايران شده و ساكن مدرسه سپهسالار گرديد تا تحصيل علوم حوزوي و نيز دانشكده معقول و منقول را ادامه دهد. در دانش سراي عالي همزمان به تحصيل در رشته هاي ادبيات وحقوق پرداخت و در هر دو اين رشته ها ليسانس گرفت. اما دوره دكتراي خود را به سبب گرفتاري هاي سياسي ناتمام گذارده و عازم بيروت پايتخت لبنان شد. در همان كشور، مدرك دكتراي خود را در فلسفه دريافت كرد و پايان نامه خود را به نام «ابن كمونه و فلسفه» ارائه داد. پيش از انقلاب 57 به ايران بازگشت و در مؤسسه لغت نامه دهخدا به كار مشغول شد.

از آثار مهم و مطرح او فهرست زير مي باشد.

ـ ترجمه معجم البلدان ـ جلدهاي يكم تا ششم.

ـ ترجمه تجارب الامم از ابن مسكويه، جلدهاي پنج و شش.

ـ تصحيح و تعليق برنامه هاي عين القضاه به همراه عفيف عسيران

ـ سي مرغ و سيمرغ

ـ و در نهايت همكاري با پدر در تصنيف الذريعه و تصحيح چند جلد آن و نيز چاپ 3 جلد فهرست اعلام اين كتاب بزرگ.

                             ***   **    ***

دكتر علي نقي منزوي در ابتداي نشست به شرح زندگي و علت مهاجرت پدر خود از تهران به عراق پرداخت. او گفت :

بايد توضيح بدهم كه علت مهاجرت پدرم، حاج شيخ آقابزرگ تهراني به سامرا آن بود كه ايشان از طرف ناصرالدين شاه تحت تعقيب قرار گرفت، به دليل آنكه حرف هايي در باب مشروطيت زده بود و كتابي نيز در باب «اسلام و حكومت» كه به زبان عربي است به دستور آخوند خراساني ترجمه كرده بود. اين كتاب موجود است ولي هنوز چاپ نشده است.

پس از مـرگ آخوند خراساني كه بـزرگْ روحانيِ مـشروطه طلب بود، پـدرم گفت ما بي پدر شديم و پس از آن در بين آخوندهاي مشروطه طلب هم تفرقه افتاد. تفرقه اي كه در ميان ايراني ها و غير آخوندها هم رخ داد.

در هر صورت پدرم از تهران به سامرا مهاجرت كرد چرا كه مي خواست از غوغاي سياست به دور بماند و در تنهايي، كارِ علميِ خودش را انجام بدهد. و حاصل آن تنهايي ها كتاب الذريعه است، كه عظمت اين كتاب را همگان به خوبي مي دانند.

او در اين كتاب مي گويد كه بيشتر علوم جديد (علوم اوائل) مثل علم طب و ... كه حرام محسوب مي شدند توسط شيعه وارد فرهنگ اسلامي شدند. اين هم يك واقعيت است و هم موجب افتخار ايراني هاست.

بايد توجه داشت كه ايراني ها كه اين علوم را آوردند، اسلام را با عشق به اهل بيت، قبول كردند و حادثه سال 61 هجري، حادثه بزرگ كربلا، نقطه عطفي براي تاريخ ايران بود.

در مورد كار پدرم هم بايد بگويم كه شش جلد دائره المعارف كتاب شناسي شيعه يعني الذربعه را در نجف و سامرا چاپ كرد و در تهران هم كار دنبال شد و بعضي از مسئولين وقت هم از آن حمايت كردند.

دكتر محمد ملكي از فعالان سياسي دهه هاي دور، در ادامه ذكر خاطرات حاضران در ارتباط با كانون اصلاح، يادآور شد كه يكي ديگر از اعضاء فعال اين كانون، عطاءاله شهاب پور بود. او مجله «نور دانش» را منتشر مي كرد كه تنها مجله مذهبي آن زمان بود. با توجه به شخصيت شهاب پور و آل احمد و دكتر منزوي، جمع شدن اين شخصيت ها در يك كانون بسيار جالب توجه است.

وقتي از دكتر منزوي درخواست شد در مورد پنج سال اقامت خود در زندان اوين سخن بگويد او گفت در حقيقت من آنقدر از زندگي ام بيزارم كه سخن گفتن از آن دوران، برايم بسيار رنج آور است.

مديريت باشگاه از توضيح مختصر دكتر منزوي در اين باب، يادآور شد كه سعي شده است تا بحث ها بيشتر بر مبناي تاريخي و سياسي در نشست هاي گپ و گفت صورت گيرد تا مبناي فلسفي و فكري و علمي، چرا كه ما چشم به خيلي دورها ندوخته ايم بلكه به پيش پايمان چشم دوخته ايم تا در چاه نيفتيم. ما در آستانه زمين خوردن هستيم. تاريخ سياسي ما به تجربيات كساني چون دكتر منزوي، محمد ملكي و دكتر خامه اي نيازمند است. ما هنوز از بحبوحة جرياناتي كه در آن بوده ايم، خارج نشده ايم. بعضي از ما خارج شده اند اما بعضي ديگر هنوز در همان حال و هوا مي زيند. به هر حال آنچه كه در اين ميان مهم است، سرنوشتي است كه بر ما و بر مردان صاحب فكر ما رفته است. ما به اين مسايل حساس هستيم و معتقديم كه اين مسايل بـايد در آيينه تـاريخ مـعاصر بـازتاب بيابد تا نسلي كه در راه است، بتواند تجربه آموزي كند.

                          ***   **    ***

دكتر علي نقي منزوي در پاسخ به پرسشي در باب نظرشان در مورد كتاب «شهيد جاويد» گفت : به نظر من نويسنده اين كتاب، دچار شيعه زدگيِ مفرط شده است. ايشان معتقدند كه براي امام حسين در مذهب شيعه ما غلو بسيار كرده ايم. البته اين گامي در جهت نزديكي تشيع و تسنن بود اما مسأله عصمت اولياء را در نظر نمي گرفت. اين نظر، تلاش دارد قداست اولياء و ائمه را كه شيعه در قرون پيشين يعني در قرون سوم و چهارم در نظر داشت، كمي بكاهد و آنها را زميني و در دسترس قرار بدهد.

دكتر محمد ملكي در ادامه بحث يادآور شدند كه وقتي اين كتاب در پيش از انقلاب منتشر شد، آقايان منتظري و مشكيني بر آن تقريظ نوشتند و علت آن هم اين بود كه براي اولين بار مسأله شهادت امام حسين از ديد تأسيس يك حكومت اسلامي مطرح مي شد و با توجه به فضاي آن هنگام و كتاب حكومت اسلامي آقاي خميني، اين كتاب مورد غضب دستگاه حكومت و نيز تأئيد و تشويق روحانيون قرار گرفت.

مديريت باشگاه نيز توضيح دادند كه اين نظريه با همه جنجالي كه به پا كرد مورد مخالفت بسياري از صاحب نظران از جمله دكتر شريعتي قرار گرفت. چرا كه دكتر شريعتي معتقد بود امام حسين براي شهادت و استشهاد قيام كردند در حاليكه آقاي صالحي نجف آبادي مؤلف كتاب شهيد جاويد معتقد بودند كه رسالت ايشان ايجاد حكومت اسلامي و به دست گرفتن قدرت حكومتي بوده است.

                            ***   **    ***

مديريت باشگاه در ستايش از دكتر انور خامه اي چنين گفت كه ايشان عضو حلقه دكتر اراني و عضو كميته مركزي حزب توده و جزء معدود مرداني است كه چهرة خشن استالينسيم را خيلي زود شناختند حتي همراه و همزمان با ساير روشنفكران چپ اروپايي. او از پيماني كه با انترناسيوناليسم بسته بود بسيار زود جدا شد و به ملت ايران پيوست.

مدير باشگاه آنگاه از دكتر خامه اي پرسيد آيا رهبران حزب توده در امر تشكيلات و سازمان دهي و انضباط بخشي به كادرهاي خود، از مشورت افراد خارجي هم بهره مند مي شدند؟

دكتر انور خامه اي پاسخ داد كه آنان اصلا“ چنين نيازي نداشتند چرا كه مؤسسين حزب توده، كساني بودند كه يا در ايران و يا در خارج از ايران، در احزاب بزرگ جهاني شركت كرده بودند. مثلا“ ايرج اسكندري، مدت ها عضو حزب كمونيست فرانسه بود. عبدالحسين نوشين هم همينگونه بود. رادمنش هم در زمان ابتداي سلطنت رضاشاه، عضو حزب كمونيست اوليه ايران بود كه وابسته به كمينترن محسوب مي شد. كامبخش و كسان ديگري هم در شوروي در مدارس مخصوص، دوره ديده بودند كه درس ويژة اين مدارس، چگونگي سازمان دادن به تشكيلات كارگري بود. بنابراين همة اينها، سابقه كار سازماني و تشكيلاتي را داشتند و نيازي به درس ديگران نداشتند. منتها مسأله اين بود كه مخالفان آنها، سابقه تشكيل دادن حوزه و حزب ورا نداشتند. يعني اينكه ميدان از دو طرف براي حزب توده باز بود. شرايط تشكيل حزب، موجود و موانع آن نيز مفقود بود. بنابراين حزب توده خيلي سريع توانست پيشرفت كند.

در هر صورت تكرار مي كنم كه من نمي دانم چرا در تاريخ معاصر ما، توده هاي مردم و حتي روشنفكرانِ ما، هيچ كدام به خودشان اتكا نداشتند و هميشه چشم انتظار بيرون بودند كه يك دست خارجي، كارها را برايشان مرتب كند.

اين يك عيب اصلي است كه در جنبش مشروطيت هم به چشم مي خورد. بعضي از رهبران مشروطه به انگلستان نظر داشتند و بعضي ديگر هم به دنبال پيروي از قانون اساسي بلژيك بودند. در حاليكه

           خلق را تقليدشان بر باد داد              اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد

من نمي دانم كه اين روحيه، حالا از بين رفته يا نه، ولي اميدوارم كه نسل جوان ما از گذشتة اين ملت، اين درس را بگيرد كه بايد با اتكا به خود و بر اساس منافع خود ملت، بنياد حكومت را پي ريزي كند و به طرف پيشرفت، آزادي، رفاه و خوش بختي حركت كند

                               ***   **    ***

پس از گفت و گو و بحث ميان حضار در باب نهضت ملي شدن صنعت نفت و طرح مسائلي همچون اينكه امثال شعبان جعفري در كتاب خود، خويش را خيلي بالاتر از آنچه كه بوده اند، مؤثر پنداشته اند و طرح مباحثي ديگر، گفت و گو به دكتر حسين فاطمي وزير خارجه دولت دكتر مصدق رسيد.

دكتر انور خامه اي در باب دكتر فاطمي گفت :

وقتي در سال 1320، ما روزنامه مردم را منتشر مي كرديم، مرحوم دكتر فاطمي سردبير روزنامه باختر بود. من خبرنگار روزنامه مردم بودم و ايشان نيز به مجلس مي آمد تا اخبار مجلس را آماده كند.

به يـاد دارم كه زمـاني مـرحوم عـلي دشتي، طي نـطق شـديد اللحني، با قلدرمابيِ قوام السلطنه مخالفت كرده بود. ماجرا از اين قرار بود كه قوام، طرحي را براي ارائه به مجلس، آماده كرده بود و چون متوجه شد كه مجلس آن را رد خواهد كرد، آن طرح را پس گرفت. اين عمل، توهين به مجلس و مجلسيان محسوب مي شد. علي دشتي در نطق خود گفت كه در هيچ جهنم دره اي اين گونه با مجلس برخورد نمي كنند و نمايندگان مجلس بايد از احترام لازم برخوردار باشند.

ما خبرنگاران حاضر در مجلس، به شدت تحت تأثير، قرار گرفتيم و قرار شد كه نمايندگاني از مطبوعات براي تشكر به نزد علي دشتي برويم. من و دكتر فاطمي و جهانگير تفضلي نامزد شديم. مابه نزد او رفتيم و به خاطر جسارت و قدرت بيان و نطق مسحور كننده اش تبريك گفتيم.

بعدها من در پاريس، بارها دكتر فاطمي را كه مشغول تحصيل بود مي ديدم و متوجه شدم كه من و او داراي تقارن و توافق فكري هستيم. پس از آنكه او به ايران بازگشت و مسئوليت روزنامه باختر امروز را (كه با روزنامه باختر از جهت سياسي و مطبوعاتي تفاوت دارد) به عهده گرفت، ما از هم جدا شديم و ديگر ارتباطي نداشتيم، جز آنكه من سرمقاله هاي روزنامه او را مي خواندم. در كل بايد بگويم كه بزرگترين كار او همان كاري است كه در جبهه ملي انجام داد و همانطور كه مرحوم دكتر مصدق صريحا“ نوشته اند اولين كسي كه پيشنهاد ملي كردن صنعت نفت را داد، مرحوم دكتر فاطمي بود. او در روزنامه خود نيز پي گير هدف ملي كردن نفت بود و مي توان گفت يكي از مهمترين افراد در جنبش ملي مردم ايران، مرحوم دكتر فاطمي بود. او مبارزه خود را تا ترور و شكنجه ها و شهادت ادامه داد. من صريحا“ مي گويم كه ترور فاطمي كار بسيار زشتي بود. همچنانكه ترور محمد مسعود كار زشت و ناپسندي بود كه آن نيز كار بعضي از رهبران حزب توده بود. در واقع ترور محمد مسعود مربوط به يك كميته ترور بود كه شاخه اي از حزب توده بود واسناد نشان مي دهند كه اين كار ربطي به سازمان افسران حزب توده نداشت. شايد هم عده اي از اعضاي كميته مركزي از وجود اين كميته ترور اطلاعي نداشتند ولي اين كميته در هر صورت شاخه اي از حزب بود كه كامبخش، مستقلا“ ايجاد كرده بود. چون كامبخش مسئول تشكيلات بود، او رأسا“ كميته ترور را تشكيل داده بود. اين كميته به خسرو روزبه دستور ترور محمدمسعود را مي دهد و عباسي نيز مسئول ترور مي شود و در نهايت 5 نفر از كميتة ترور، محمدمسعود را ترور كردند.

                                   ***   **    ***

در ادامه نشست يكي از حاضران، از دكتر انور خامه اي پرسيد، به نظر شما در ساختار رواني و اجتماعي ما،چه اشكالي وجود دارد كه كارهاي جمعي و هدفمند در ميان ما به نتيجه اي نمي رسدولي علي رغم اين مسأله،يك تشكيلاتي مثل حزب توده در اين مملكت دوام مي آورد؟ آيا اين مسأله به دليل قدرت و صداقت افراد داخل حزب توده است و يا پشتيباني دولت خارجي باعث اين مسأله شده است؟ شما به عنوان يكي از زبان هاي گوياي تاريخ معاصر كه تاريخ و سياست را تجربه كرده ايد نسبت به اين پرسش چه پاسخي داريد كه چرا كارهاي ما هيچ وقت، درازمدت و جمعي و مؤثر نيست؟ اين اشكال دروني از كجاست كه ما نمي توانيم حركتي را براساس مباني خاصي براي درازمدت برنامه ريزي كنيم؟ و گفتني است كه فقط حزب توده از اين امر مستثناست. از دوران مشروطه تا احزاب جديد همه دچار همين مشكل بوده اند.

دكتر انور خامه اي در پاسخ چنين توضيح داد كه من زياد موافق نيستم كه حزب توده دوام داشته و موفق بوده، چرا كه شوروي تا وقتي كه پابرجا بود، به هر ترتيبي چه در ايران و چه در خارج، از حزب توده حمايت مي كرد و حزب، داراي سازماني بود ولي پس از فروپاشي شوروي در حقيقت ديگر حزب توده اي وجود ندارد. فقط چند نفر افراد معدود هستند كه اصلا“ نمي توانند عنوان حزب توده را احياء كنند. جالب آنكه اين چند نفر هم، همديگر را خائن و دشمن مي دانند.

در دوره هاي جديد هم كه مسأله استعمارگران به همه مشكلات سابق اضافه شده است. آنها چه با زور و قدرت و چه با حيله و نيرنگ، كار خود را پيش مي بردند. چنانكه اولين سفير انگليس در ايران در زمان قاجاريه «سرجان ملكم» هدايا و تحفه هاي بسياري براي رشوه و وعده و خريد درباريان زمان قاجار با خود از انگليس به ايران آورده بود. او كه به عنوان سفير آمده بود، همراه خود نفوذ خارجي و فساد و ارتشاء را به عنوان هديه آورده بود!

ما هميشه تحت تحقير استعمارگران بوديم. چه زماني كه ميرزا آقاخان نوري را مي آوردند چه زمان محمدرضا پهلوي كه پنجاه هزار افسر آمريكايي در ايران به عنوان مستشار حضور داشتند. افسراني كه در آمريكا به بي عرضگي مشهور بودند، در اينجا صاحب قدرت نظامي ما شدند! حالا دنياي جديد معلوم نيست داراي چه وضعي شود.

من شخصا“ پرسپكتيو دنياي نوين را بسيار تاريك مي بينم.

با اين زورگويي كه آمريكا در حال حاضر در جهان دارد، معلوم نيست چه سرنوشتي در انتظار ملت هاي كوچك و حتي ملت هاي بزرگ باشد؟