پنجشنبه 11 03

حکمت نامتناهی . نشست پانزدهم

دوشنبه

15 فروردین 1401

بعد از افطار

مفاهیم تکثر پذیر

1 -مشهورترین اشکالی که به نسبیت وارد می نمایند این است که چگونه اصول ثابت، مفاهیم قطعی و اعتقادات مطلق را با نسبیت می توان جمع نمود؟ مفاهیمی چون اصول اعتقادات، الهیات و بسیاری از گزاره هایی که اطالق انها اساس و بنیان دین است و هر نوع نسبیتی که قابل محدود کردن نباشد با این اطالق و قطعیت قابل جمع نیست.

2 -این مشکل در اعتقادات و اصول دینی و مکاتب غیر دینی به نظر وارد می ایند. اما با نگاهی دقیق تر بسیار فراتر از این است. ما در زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود بر مفاهیم قطعی و اجماعی متمرکز می شویم که در صورت تزلزل آنها ، امکان گفتگو و تفاهم و حتی تنازع و رقابت وجود نخواهد داشت. مفاهیمی ماند عدالت ، ظلم، آزادی، مشروعیت، علم، انسانیت، اخالق و بسیاری دیگر را اگر از عرصه اجتماع و تعامل انسانها برداریم چه چیزی برای زندگی اجتماعی باقی می ماند و چگونه چنین زندگی ممکن است؟

3 -حتی زندگی روزمره و عادی انسان نیز چنین است: حق و میل انسان برای زندگی کردن، زنده ماندن، سالمت و امنیت و خیلی از امور دیگر به صورت ناخوداگاه و اعالم نشده اما کامال بدیهی و ضروری موضوع مورد اتفاق انسان ها در زندگی عادی است و موافقت و مخالفت افراد با امور عادی زندگی بر اساس ان شکل می گیرد و چاره ای نیست که آنها را مطلق و محکم بدانیم.

4 -محدودیتی که در مفاهیم رخ میدهد )با نگاه منطق صوری و یا هر منطق دیگر( ناشی از ترسیم و خط کشی است که در این مفهوم وجود دارد و با ترسیم دقیق، ذات یک شی را به گونه ای به تصویر و تعریف می کشد که "جامع و مانع" باشد یعنی تمام خصوصیات ذاتی شی را در خود داشته باشد و هیچ شی دیگری امکان صدق این مفهوم بر ان نباشد. مثال در تعریف انسان به "حیوان ناطق" در منطق ارسطویی و یا به تعاریف دیگر و یا با نگاه متعارف و محدود کننده، نمی توانیم این مفهوم یا تعریف ان را بر شی دیگری غیر از انسان صادق بدانیم. همچنین در دیگر مفاهیم و تعاریف و گزاره ها آنچه که محتوای این گزاره یا مفهوم است به صورتی مشخص و محدود بر عینیت خاصی داللت می کند که مرز روشنی دارد و فراتر و فروتر از ان ممکن نیست. در تمام تعاریف و گزاره های متعارف باید اینگونه باشد و این ترسیم باید روشن و جامع و مانع باشد.

5 -اما آیا تمام مفاهیم اینگونه هستند و مرزها را چنان روشن می کنند که در مفاهیم و گزاره های متعارف روشن شده است؟ بسیاری از مفاهیم اینگونه نیستند و مرز روشنی برای تطبیق با مصادیق ندارند. چنین مفاهیمی همچون قالبی وسیع و گسترده قابلیت این را دارند که مفاهیم و تعاریف بسیاری بر آنها تطبیق کند و همیشه این تطبیق های مختلف بلکه متضاد صورت می گیرد. چهارچوب مفهومی در این مفاهیم به گونه ای است که مفاهیم متعدد بلکه نامحدود می توانند در آن بگنجند در حالی که این مفاهیم هرکدام خود یک مفهوم مجزا هستند ولی مانع از این نخواهد شد که تمام این مفاهیم خود مصداقی از ان مفهوم اولی نباشند. به عنوان مثال مفهوم عدالت را در نظر بگیرید: تعداد نامحدودی از محتواهای مختلف و متضاد را می توان به عنوان مصداق عدالت در نظر گرفت که هرکدام خود یک مفهوم بلکه یک گزاره و حتی فراتر از ان یک دستگاه فکری هستند. تمام این مفاهیم هر کدام از یک دیدگاه و در یک ظرف فکری و عینی مصداق این حقیقت می توانند محسوب شوند و افرادی که معتقد به این عدالت از نگاه خاص خود هستند مفهوم عدالت را به کار می برند و از ان استفاده می کنند.

6 -این مصادیق مفهومی اگرچه در مواردی به صورت نادرست به عنوان مصداق عدالت انگاشته شده اما بسیاری از انها نیز در فضا و ظرف خاص خود بخشی از عدالت -یا هر مفهوم دیگری از این نوع- را دارند. در واقع زاویه و بعدی از عدالت در این مصداق مفهومی می تواند وجود داشته باشد اما هرگز تمام و کمال عدالت نباشد.

7 -در مفاهیم دینی می توان مثال روشن و واضحی را ذکر کرد: مفهوم توحید که به عنوان یک اصل مسلم در دیانت اسالمی فرض گرفته شده از همین نوع است. بین "توحید عددی" که قائلین خاص خود را دارد و "توحید بالصرافه" که کامال غیر عددی است تفاوتی در حد تفاوت توحید و شرک وجود دارد. با این حال هر دو این مفاهیم و دستگاه های فکری در چهارچوب "توحید" می گنجد و هیچ کدام از این دستگاه ها دیگری را به شرک متهم نمی کند. اگرچه در این مثال، توحید از نوع دوم کامل و تمام عیار است و بعد از روشن شدن ان اگر کسی معتقد به انحصار توحید در توحید عددی شود چه بسا مشرک محسوب شود. درواقع توحید به معنی دوم دارای ابعاد شناختی کامل تری است ولی توحید اول هم در ظرف محدودتری درست و کامل است و نیز؛ آیا مصادیق مفهومی و دستگاه های فکری دیگری در قالب توحید نخواهد گنجید؟ هیچ کس نمی تواند چنین ادعایی کند.

8 -چنین مفاهیمی را "مفاهیم تکثر پذیر" می نامیم به دلیل انکه بر عکس مفاهیم متعارف "غیر تکثر پذیر" امکان تطبیق و گنجاندن بی نهایت مفهوم در ان وجود دارد و در واقع چهارچوب های قطعی هستند که نسبیت و سیالیت مفهومی و معرفتی درون آنهاست و در ذات آنها رخ می دهد.چنین است که تمامی قطعیات و مفاهیم و گزاره های مطلق ما در قالبی هستند که نسبیت و تغییر بی نهایت را در ذات خود دارند و این واقعیت، زندگی فکری و دینی و روزمره ما را در جهان نسبی و غیر قطعی ممکن می کند. در واقع ما در عین تحرک و تغییر و نسبیت دائمی معرفتی، دارای سوگیری های همیشگی و بدون زوالی هستیم که همه نظم معرفتی وعینی ما را تامین می کند در حالی که هرگز زندانی برای معارف ما نخواهد شد و اجازه هیچ هرج و مرجی نخواهد داد. 9 -سوال و تامل: بنا بر آنچه گذشت و نیز بنا بر آنچه که در ابعاد شناختی عینیت ها و نامحدود بودن آن گفته شد؛ آیا ما هیچ مفهوم تکثر ناپذیری داریم ؟ یا اینکه تنها در ظرف و فضای محدود و خاص چنین مفاهیمی ممکن است؟ در این صورت زندگی معرفتی چگونه ممکن است؟