حکمت نامتناهی . نشست هفدهم

دوشنبه 29 فرودردین 1401
بعد از افطار

مواجهه من با بی‌نهایت
( کارگاه )

در جلسه کارگاهی گذشته به کاوش این سوال پرداختیم که چگونه می توان با "امر نامتناهی" روبرو شد و چگونه می توان آن را تجربه کرد؟ در حالی که انسان سرتاسر محدودیت است و در زندان متناهی ها به سر می برد چه جای تفکر در امر بی نهایت؟! 
و چگونه می توان آن را در ذهن محدود جای داد؟
به دنبال این کارگاه، اعضای شرکت کننده تجربه های عملی و زیست شده خود را از این امر به اشتراک گذاشتند و روشن شد که انسان در همین محدودیت هایی که او را احاطه کرده و سرتاسر زندگی او را دربر گرفته می تواند و باید متوجه و هوشیار نسبت به جهانی متفاوت و عینیتی ورای این زندان باشد و این هوشیاری برای همه موجود است اگرچه قبل از "کاوش روش مند و نهادینه" ممکن است متوجه آن نباشد.

اکنون در کارگاهی که در نشست هفدهم برگزار می شود، این تجربه های زیسته را بیشتر به اشتراک می گذاریم و در باره آن گفتگو می کنیم.
در کنار این گفتگو به دو سوال اساسی می پردازیم:

اول: تاثیر این نامتناهی های تجربه شده در زندگی عادی انسان که سرتاسر محدودیت است، چیست؟
آیا این محدودیت ها از ثبات و استحکام خود خارج نمی شوند؟
در این صورت چگونه می توان زندگی عادی و روزمره را -که بر ثبات و قطعیت استوار است- با این سیالیت و با "زندگی که بنیان ان بر باد استوار است" ادامه داد؟
چگونه بنیان زندگی تخریب نمی شود؟

دوم :
 این تاثیر و تخریب و نامتناهی گری عملی تا کجا می تواند ادامه پیدا کند؟
آیا از "دایره تخریب و نامتناهی گری و حرکت و نسبیت" چیزی سالم باقی می ماند؟

 

سهم من از نامتناهی ۱
(یادداشت های حلقه کاوش های وجودی درباره سوال نشست )

📝حانیه مسلمی
۱۴۰۱.۰۱.۲۷

پاسخ اول:
هر محدودیتی که دچارش هستم، در بطن آن، یک نامتناهی جاریست و این دو از هم جدا نیستند. زمانی جدا می‌شوند که معتقد به خود نامتناهی نباشم، آن وقت درگیر نامتناهی‌های مجازی می شوم. نامتناهی مجازی مثل سیر نشدن از کار کردن، از خوردن، از ورزش کردن، آموزش دیدن و... و حتی شناخت خود. نامتناهی‌های مجازی مرا به افراط می‌کشاند. مثل بازی‌ای که فقط انجام می‌دهی که رکورد قبلی خودت را بزنی. اگر باور به خود نامتناهی را از مشاهده تجربه‌هایم حذف کنم، تمام عالم دچار یک گسستگی می‌شود. هر چیزی از چیز دیگر جدا و پراکنده است. اما وقتی خود نامتناهی را حس می‌کنم، همه چیز باهم پیوسته می‌شود. حتی شکست‌هایم. شکست‌هایم دیگر معنی شکست نمی‌دهند. چون من به عنوان الاول و الآخر، محور و کانون قرار می‌گیرم و دیگر هیچ چیزی نیست که مقیاس بیرونی برای من محسوب شود. به نظرم این خود عقل است. 

پاسخ دوم:
«لن یلج ملکوت السماوات من لم یولد مرتین، آنکس که دوبار زاده نشود به ملکوت آسمانها راه نخواهد یافت.» عیسی علیه‌السلام
متولد شدن برای بار دوم، آنقدر همه پاسخ‌ها را برایم داشته و دارد، که کلمه تخریب جایش را به بیدار شدن می‌دهد. 
من آدمی بودم که موقع راه رفتن، به اصطلاح شل راه می‌رفتم. کمر درد و گردن درد، مرا متوجه ستون فقراتم کرد. تازه فهمیدم یک ستون تمام مرا برقرار کرده. اولش درد دارد ولی بعد از آنکه ستون‌هایی از نور  چنان آوندهای برگ، تمام عالمت را روشن کرد، تازه طعم شیرین بیداری را میفهمی.

 

سهم من از نامتناهی ۲
(یادداشت های حلقه کاوش های وجودی درباره سوال نشست )

📝آبتین آذین
۱۴۰۱.۰۱.۲۷

ورود به دوران عصر طلایی معنویت ، در قرن ۲۱ چشمه‌های خلاقانه گشوده می‌شود و بسیاری از مردم دیگر قادر خواهند بود آنچه را که از جهان‌های والاتر است نمایان کنند .
اغلب آمادگی یا آموزش‌ برای این جریان خلاقانه در معابد حکمت طلایی صورت می‌گیرد.

هارولد کلمپ

 

سهم من از نامتناهی ۳
(یادداشت های حلقه کاوش های وجودی درباره سوال نشست )

📝مریم حیدری
۱۴۰۱.۰۱.۲۸

ازنظر من بي نهايت يعني «حركت». حرکت دائمی، حرکتی که هیچ گاه پایانی ندارد. حرکتی که همه موجودات عالم اعم از جانداروغیرجاندار، تاابد دارند و در دنیای دیگرهم تمام نمی شود وهمچنان ادامه دارد
بی نهایت ، همه چیز راشامل می شود وهیچ ذره ای خارج از ان نیست، چون این حرکت، از ازل تاابد ادامه دارد
همیشه موقعیت و وضعیتی فراتر از وضعیتی که هستی وجود دارد که برای دستیابی به ان مدام باید درحرکت باشی چون رسیدن به وضعیت جدید، پایانی ندارد
مثل ابدیت