پنجشنبه 25 06

از جنگ اطهر تا عشق طاهر

1382/2/24

باشگاه انديشه در راستاي سلسله نشست هاي خود تحت عنوان «گپ و گفت» كه هر هفته به گفت و گو با يكي از تاريخ سازان معاصر در عرصه سياست و فرهنگ مي پردازد، نشستنهمخود را به بررسي خاطرات و ناگفته هاي «محمدعلي نجفي»سینماگر مطرح و سرشناس کشور،اختصاص داد.

 

                          ***    **    ***

محمدعلي نجفي در ابتداي گفتار خود به تبيين و شفاف سازي دنيايي پرداخت كه در آن، شكوفايي ذهني و فكري خود را آغاز كرده بود.او گفت اگر امروز براي نسل جوان از آن دنياي خاصي كه ما در آن مي زيستيم حرف بزنيم، تصور مي كنند كه ما دچار افسانه گويي شدهايم.و آن قدر فضا و ذهنيت و ادبيات زمانِ ما تغيير كرده كه دنياي ما براي جوانان، دور و بيشتر ذهني است تا عيني.

محمدعلي نجفي آنگاه به دوره هاي مختلف فرهنگ در ايران پرداخت و تعريفي نيز از سينما ارائه داد.

محمدعلي نجفي گفت:سينما در بين هنرهاي هفتگانه، تنها هنري است كه ريشه در سنت ندارد و برخلاف شش هنر ديگر تنها هنري است كه مولود مدرنيته است.از زماني كه مدرنيته در زندگي بشر داخل شد، بيان هنري خود را در سينما پيدا كرد.چرا كه مشخصه اصلي مدرنيته، تكثر و زندگي جمعي است، يعني زندگي بسيط به زندگي مركب تبديل شد.لاجرم هنر اين زندگي مركب نيز، هنري تركيبي است، يعني سينما.مشخصه ديگر مدرنيته تخصص است.در سينما نيز مي بينيم كه متخصصين فراواني دست اندركارند و هر روزه نيز به پيچيدگي و تخصص در حيطه سينما افزوده مي شود به شكلي كه اكنون ما شاهد تخصصي به نام«بازيگردان»هستيم و كارگردان تنها بر امور كلي توليد فيلم نظارت دارد.

مجموع اينها ما را به اين نتيجه مي رساند كه سينما، هنري مولود مدرنيته است و ريشه در سنت ندارد.هر جا هم كه با سنت برخود مي كند و از ادبيات و موسيقي و نقاشي وام ميگيرد، در داخل كادر سينما، اين هنرها تبديل به شكل و شمايل و حالتي ديگرگونه مي شوند.

مهندس محمدعلي نجفي آنگاه به تاريخ ورود مدرنيته پرداخت و تيتروار بيان كرد كه با نهضت مشروطه، مدرنيته وارد ايران شد و حركت خود را آغاز كرد.اما متأسفانه حركت مدرنيته در ايران، حركتي طبيعي نبود و مدام مصادره به مطلوب مي شد.نمونه آن متفكران مدرن ما در قبل از انقلاب هستند كه اغلب تفكر ترجمه اي دارند.به همين دليل وقتي زنده ياد شريعتي ظهور و حضور پيدا مي كند، اين چنين مطلوب جامعه واقع مي شود.دليل استقبال از دكتر شريعتي اين بود كه او به جاي ترجمه مفاهيم مدرنيته، آن مفاهيم را تبيين كرد.او متفكر ترجمه اي نبود ولاجرم جاي پا و خواستار پيدا كرد.نمونه خوب استقبال از او، تيراژ كتاب هايش است.در آن دوره كه تيراژ كتاب حداكثر3هزار نسخه بود، كتاب هاي او تيراژي بيش از صدهزار داشتند، حتي به اسم و عنوان آثار او نيز توجه نمي شد.كتابي واحد از او با نام هاي متفاوتِ«علي سربداري»،«علي مزيناني»،«علي سبزواري»و غيره ارائه مي شد.اين نشان دهندة نياز جامعه بود.چرا كه تفكر مدرنيته اين بار بدون ترجمه شدن، وارد بدنه جامعه شده بود.

با اين حال مدرنيته سير طبيعي خود را در ايران طي نكرده بود و در حقيقت به جامعه تزريق شده بود.نمونه آن كشف حجاب در زمان رضاخان است كه چون ريشه نداشت، پا نگرفت و مطلوب واقع نشد.

نجفي پس از آن به دوره هاي مختلف تفكر مدرنيته در ايران پرداخت و گفت:

دهه بيست، اوج تفكر مدون مدرنيته در ايران است، كه هم به شكل نظري و هم به شكل عملي وارد جامعه شد.نمونه آن انبوه روزنامه ها و نمايش ها و فيلم هايي است كه در اين دهه پديد آمدند.به واقع تفكر سنتي، تفكري يك طرفه و مونولوگي بود اما تفكر مدرن تفكري ديالوگي محسوب مي شود.به همين دليل بحث و گفتگو و نقد در حيطه فرهنگ و هنر در اين دهه اوج مي گيرد.اما چون اين تفكر، تفكر ترجمه اي بود، پس از كودتاي28مرداد، همه ابرمردان روشنفكر و مدرن به فضاي يأس و نااميدي و انزوا و اعتياد كشيده مي شوند.

در اشعارشان هم اين مسأله نمود پيدا مي كند.شاملو مي گويد:

از صدا افتاده تار و كمونچه/مرده مي برن كوچه به كوچه

   و فروغ فرخزاد مي گويد:

آنگاه خورشيد سرد شد/و بركت از زمين ها رفت/و ماهيان به درياها خشكيدندو سبزه ها به صحراها خشكيدند/ .

و اخوان ثالث نيز خيلي وسيعتر اين مسأله را بيان كرده و مي گويد:

مشت هاي آسمانكوبِ قوي/واشده ست و گونه گون رسوا شده است/يا نهان سيليزنان يا آشكار/كاسه پست گدايي ها شده است.

دانشگاه، نيز در اين دوره توسط دو تفكر احاطه شده است.يكي تفكر لاييك و ديگري تفكر چپ.دانشجويان فعال در اين دوره، در همين تفكر چپ قرار مي گيرند.

به همين دليل فضاي جامعه مي طلبيد كه كسي وارد عرصه بشود كه تفكر ترجمه اي را به تفكر تدويني تبديل كند.تفكري كه خودش نويسنده باشد و حرف همين جامعه را به زبان همين جامعه بيان كند.و شريعتي در اواخر دهة چهل به همين دليل مطرح مي شود و با ظهور او، ادبيات جديدي با جوهر مذهبي و اعتقادي، پامي گيرد.شريعتي جوهر تفكر نوين را گرفت اما با زبان و ادبياتي متفاوت و ويژه، آن را ارائه كرد به همين دليل هم، اين تفكر خيلي زود گسترده شد.و اين مصداق كامل اين شعر است.

آب كم جو تشنگي آور به دست/تا بجوشد آبت از بالا و پست

 

                           ***    **    ***

محمدعلي نجفي در ادامه گفتار خود به ذكر خاطره اي پرداخت كه نشان دهنده روشنانديشي و روزآمد بودن متفكران مذهبي آن زمان است.

او گفت:

من يادم نمي رود كه با جمعي در خانه شهيد مطهري نشسته بوديم.پس از ردوبدل شدن مطالبي بين من و شهيد مطهري، ايشان دقيقابا همين لفظ به من فرمودند:

فلاني!من مجتهدم و آقاي اصفهاني هم اين امر را تأئيد مي كنند.من به عنوان يك مجتهد به تو مي گويم كه مسأله سينما تا الان براي تو واجب كفايي بود و از الان به بعد واجب عيني است.“

به همين دليل فوق ليسانس من كه بايد طي شش سال اخذ مي شد در طي9سال گرفته شد، چرا كه در تمام اين مدت يعني از سال پنجاه به بعد همه ذكر و فكر و كار و مطالعه من، همين هنر نمايش و سينما شد.ما در اين مدت، بخش هنري حسينيه ارشاد را به وجود آورديم.پس از تعطيلي حسينيه نيز به هنرستان كارآموز رفتيم و پس از آن به جاهاي ديگر سرك كشيديم و فعاليت هنري خود را ادامه داديم.همين ضرورت و نياز بود كه ما را وارد مسايلي كرد كه تا روز پيش براي ما بيگانه بود و ناگهان تمام زندگيمان شد.به همين دليل، نخستين فيلمي هم كه من ساختم در مورد درگيري ها و مشكلات يك معلم بود.آن معلم هم تجلي دكتر شريعتي بود و هم تجلي آل احمد و هم تجلي خودم كه معلم هنرستان بودم.به همين دليل من به كلمة«اطهر»رسيدم و باز به اسم«جُنگ».چرا كه به واقع اين فيلم«جُنگ اطهر»بود.مي توانم بگويم كه جنگ اطهر يك اسلايد متحرك از زندگي و فضاي ذهني خود ما بود كه در يك قالب دراماتيك، تجلي پيدا كرده بود.

 

                        ***    **    ***

پس از پايان گفتار محمدعلي نجفي، طبق روال هميشگي باشگاه انديشه، حاضران در نشست به گفت و گو و پرسش و پاسخ پرداختند.نخست يكي از حضار، از نجفي پرسيد كه سينماي پس از سال76را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ آيا شما هم سينماي اين دوره را سياست زده مي بينيد؟

و نجفي در پاسخ گفت:

اگر بپذيريم كه سينما، آيينه جامعه است و آيينه نيز، تنها تصوير مقابل خود را منعكس مي‌كند و نه چيزي ديگر را، و اگر بپذيريم كه مديوم سينما يك وسيله نيست بلكه يك تكنولوژي و فرهنگ است، با پذيرش اين مفروضات، مي توانيم بگوييم كه سينماي پس از سال 76، مثل آيينه‌اي است كه جامعه را نشان مي دهد. جامعه اي كه در آن حرف هايي كه تا به حال قرار بود بيان شود، اما گفته نشده، با عجله و شتاب، بيان مي شود. به همين دليل شما اصطلاح سياست زده را براي سينماي اين دوره به كار برديد. اما از نظرمن، مگر فيلمي وجود دارد كه سياسي نباشد؟ مگر هيچ حركت جمعي وجود دارد كه سياسي نباشد؟ سينماي اين دوره كه هول شده و حرف هايي را مي زند در واقع آيينه جامعة همين دوره است. با همين ديد اگر به سينماي 76 به بعد نگاه كنيم مي بينيم سينماي قابل تأمل و قابلمطالعه‌اي است. در اين دوره همه چيز اتفاق افتاد و سينماي تجاري و سينماي سياسي كه محدود شده بودند، ناگهان مطرح شدند.